پیوستن آقای یزدانی به جمع + عکس

حبیب، احمد، جواد، میترا، افسانه، وحید و دیگرانی که خواهند آمد تا بازتاب دوستی‌ها و مهربانی‌هایی باشند که در جای خود نیمه‌ تمام رها شدند و به قول میترا آن زمان به گونه‌ای دیگر رقم خورند و ما جدا ماندیم از هم و همکلاسی‌ها.

مدار و ماشین و مغناطیس و اصول و الکتریسیته نبودند که ما را به هم پیوند زدند و اتفاق چیز دیگری بود که گویی در گذشته بر ما گذشته بود. سخت اعتقاد دارم که ما در یک انتخاب مشترک همدیگر را یافتیم، دوستی‌مان در گذشته شکل گرفته بود و ما در بی خبری آنچه در گذشته اتفاق افتاده بود، دست به یک انتخاب واحد زدیم تا در برق 69 با هم انتخاب واحد کنیم.

فکر کردیم چیز مهمی نیست، یک اتفاق ساده است و به همان سادگی که آمده بودیم، از کنار هم گذشتیم بی خداحافظی و اکنون چهره‌ها را از یاد برده‌ایم، چهره‌هایی که با آن‌ها انس گرفته بودیم و روزگار بی‌رحم و بی‌پروا بر ما گذشته است.

امروز پنجم آذر ماه 1390در این سوز سرمای زود مهمان شده‌ی مشهد، جواد زنگ گوشی مرا به صدا در آورد و از میعادگاهی تازه خبر داد که دوستان جمع شده‌اند و جمع‌تر خواهند شد با آمدن دیگرانی که این‌بار با انتخاب و اطلاعی سخت‌تر گرد هم خواهند آمد، بی طمع مدرک و درس و تحصیل. به شوق دیدار. دیدار دوستان بی توقع، صادق.

روزگار بر ما گذشته، هر یک به جایی رفته‌ایم و به چیزی مشغول شده‌ایم و گاه غافل از خویش. اما آن دست مهربان را باید بوسه‌ای داد از سر مهربانی و دوستی، که مهربانانه ما را به هم خواند‌ه‌است.

وقتی روزهای سال 1371 به شماره افتاده بود تا یک‌سال دیگر از عمرمان را بگیرد یا بر آن بیافزاید، در میان تمسخر عده‌ای از دوستان، معلم شدم. بسیار متفاوت از آن چیزی بود که می‌خواستم ولی اکنون نیمه بیشتر راه را در همین وادی طی کرده‌ام و هنوز پای تخته در مقابل دانش‌آموزانی که بسیاری از آن‌ها زندگی را به تمسخر گرفته‌اند، موج سینوسی بر تخته رسم می‌کنم و هر بار به یاد فراز و فرود خویش می‌افتم و آنچه باید می شد و نشد.

سال 1376 از دانشگاه آزاد بیرجند لیسانس گرفتم در همان برق - قدرت خودمان و البته همان سال‌ها، اشتیاق سال‌های کودکی مرا به وادی مطبوعات کشاند و چندی بعد، پس از پند دوستان و همراه و همگام زندگی‌ام، مطبوعات تخصصی را انتخاب کردم تا در کنار درس و مدرسه و تدریس، نوشته‌های دیگران را در مجله‌ای که شش سال برای گرفتن مجوز آن صبر کرده‌بودم، منتشر کنم. سال 1382 نخستین شماره‌ی نخستین ماهنامه تخصصی مهندسی برق ایران را به جامعه مهندسی برق ایران تقدیم کردیم.

«امواج برتر» اکنون هشت‌سالش را تمام کرده و از آبان‌ماه قدم به نه‌ سالگی گذاشته است، کاش نشانی همه‌ی آن‌ها را که می‌شناختم، داشتم و برایشان ارسال می‌کردم. گرچه هنوز هم آن‌قدرها دیر نشده‌است که با وجود ادامه تحصیل دوستان در سایر رشته‌ها با ارسال نسخه‌های آتی نشریه یادشان بیاندازیم که برق بهتر است! پس آدرس‌های‌تان را به نشانی r.yazd at yahoo .com ارسال کنید(البته قول می‌دهم بی خبر مهمان نشوم!).

پیوند وبلاگ را در سایت نشریه امواج برتر amvaj-e-bartar.com قرار دادم. شاید جمع دوستان رو به فزونی گذارد و از آنها که بی خبریم، با خبر شویم.

05118940120 هم تلفن دفتر نشریه است. اغلب هستم و مشتاق شنیدن صدای دوستان.
شب‌ها تا دیر وقت و روزها از نیمه به بعد.

عمرتان بلند، روزگارتان خوش و مهربانی‌هاتان پایدار باد.

 غلامرضا یزدانی شواکند

 

/ 6 نظر / 45 بازدید
میترا

دست مریزاد! ایقدرلطیف و دلنشین که آدم دوست دارد بارها آنرا بخواند.

افسانه

سلام آقای یزدانی. از متن زیباتون بسیار لذت بردم . به قول میترا اینقدر دلنشین بود که چند بار خوندمش و باز حسرت روزها و سالهای از دست رفته بر دلم نشست .

وحید افشین فر

سلام آقای یزدانی اولا" عمران بهتر از برقه دوما" خیلی خوش اومدی واقعا" با پیوستن هر یک از دوستان احساس وصف ناپذیری از شادی ناشی از زنده شدن خاطرات گذشته در آدم بوجود میاد که من هر دفعه برای خانم غفاری دعا میکنم که این کار عالی رو انجام دادند سوما" من اگه میدونستم که فارسی شما اینقدر خوبه مدتی پیش شما کار اموزی میکردم نهایتا" از دیدن عکس 50 سال پیش شما خیلی خوشحال شدم امیدوارم همواره سرزنده وشاداب باشید با آرزوی بهترینها

میترا

از آقای جمعه زاده هم باید تشکر ویژه کنیم که ایده انجام این کار از طرف ایشون بود

میترا

اگریه خورده منصفانه نگاه کنید میبینید که پول و مبحث پول یعنی اقتصاد هم بد چیزی تیستش [چشمک]

يزداني

سلام بر همه دوستان . از لطف همه‌ي شما سپاسگزارم. شرمنده مي‌كنيد. اقتصاد، عمران و رشته‌هاي ديگه هم در كنار برق خوبند.( چون بعضي از دوستاي خوب ما رفتن اين رشته‌ها رو خوندن و شكستن دل بقيه كه هنر نيست!). آقاي افشين‌فر شما كه مشكل زبان نداريد، لهجه تون هم كه شيرينه، در ضمن تا فتو شاپ هست نياز به مراجعه به بايگاني نيست. هر كدام از دوستان گنجينه‌اي از شادي و خاطرات گذشته را به من هديه كردند. ارادتمند همه