ای صمیمی! . . . ای دوست

ای صمیمی! . . . ای دوست
گاه و بیگاه لب پنجره ی خاطره ام میایی
دیدنت . . . حتی از دور
آب بر آتش دل می پاشد
آنقدر تشنه ی دیدار تو ام
که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم...
دل من لک زده است...
گرمی دست تو را محتاجم
و دل من . . . به نگاهی از دور
طفلکی! می سازد
ای قدیمی! . . . ای خوب
تو مرا یادکنی . . . یا نکنی
من به یادت هستم
من صمیمانه به یادت هستم

میترا

/ 2 نظر / 34 بازدید
رضوی

خیلی زیبا و با تامل و دلنشین نوشتی [گل]

سليماني

با عرض سلام خدمت خانم غفاري و تشكر از متن زيبايي كه نوشته ايد . من فكر كنم كه اين وبلاك فقط با وجود شما باقي و ماندگار خواهد بود و به ديگر دوستان اميدي نيست.