20 سال گذشته کجا بودم - فاطمه نصرالله زاده

سلام هفته گذشته مشهد بودم که در مراسم تدفین آقای قاسمی (پدر نوشین) از وبلاگ و گردهمایی شما عزیزان مطلع شدم.

سرگذشتم در 20 سال گذشته این طور بود که بعد از فارغ التحصیلی دنبال کار بودم اول شرکت نقشه کشی بعد حدود یک سال در توانکاران مشهد مشغول بودم سال 74 زندگی مشترک در تهران را شروع کردم. با پیشنهاد همسرم تدریس در آموزش و پروش ( مقطع دبیرستان دروس ریاضی و کامپیوتر) را انتخاب کردم. تدریس خصوصی و فعالیت در آموزشگاه کامپیوتر تمام وقتم را پر میکرد.
همسرم آقای گلی که علاوه بر کار دولتی، شرکت طراحی و ساخت منابع تغذیه و شارژر در توان های تا چند کیلو وات – اتوماسیون ) را تاسیس کرد در کنارش همکاری میکردم. از سال 85 که فرزند پسرم بدنیا آمد تدریس را کنار گذاشتم ودخترم که مدرسه میرفت توجه بیشتری نیاز داشت تصمیم گرفتم نیمه وقت فقط در شرکت مشغول باشم. از سال 88 با توجه به شرایط جدیدی که بر جامعه و اوضاع کار پدید آمد تقریبا پروژه ای نبود که منعقد بشه  و شرکت را به منزل منتقل کردیم و با بقیه همکاران تسویه و خداحافظی کردیم. چون نمیتونستم بیکار باشم کار پخش زرشک و زعفران را در منطقه خودمون شروع کردم (منطقه 5 تهران) بازاریابی و پخش - همچنان مشغولم. به یاری خدا و دور از چشم ..... به تازگی کشتی شرکت از گل در اومده و می خواد حرکت کنه. از اردیبهشت 90 دچار مشکلات جسمی عدیده ای شدم که بعد از کلی رفت وآمد به مطب پزشکان متعدد تشخیص ام اس دادند البته از نوع خاموش . هر از چند گاهی بیدار میشه و سلام میکنه. این بود گذشته من. الآن دخترم 15 و پسرم  6 ساله اند. مهرزاد برای تولد دخترم اومد دیدنم و در تلاش بود بره خارج سال 77 ولی بعدش دیگه ازش خبری نداشتم . وقتی وارد وبلاگ شدم تازه یاد خاطرات دانشگاه افتاده که سال ها بود فراموش شده بودند. الان دو باره احساس جوانی میکنم من و همسرم خیلی درگیر زندگی و کار و بچه ها شدیم این حرکت شما حس جدیدی بهمون داد و خوشحالمون کرد.

/ 5 نظر / 14 بازدید
میترا

خیلی ممنون از اطلاعات کامل و خوبی که برامون نوشتی، امیدوارم که خداوند به شما سلامتی عطا کنه و با دل خوش، بالای سر فرزندان عزیزتون باشید و همیشه موفق و شاد [گل][گل][گل]

جعفری

خوشحالم که بعد از گذشت 20 سال دوباره میبینمت هرچند در فضای مجازی .امیدوارم همیشه در کنار خانواده سالم و شاد باشی . به امید دیدار حضوری[گل]

رضوی

از اینکه دوباره در قالب خانم گلی و مامان دو تا نازنین میبینمت خوشحالم از طرف من به همسرت ود وفرزندگلت سلام برسون راستی یه چیزی نوشتی که معنیشو نفهمیدم احساس جوونی میکنی مگه خدای ناکرده 000بودی اومدی نسازی [متفکر]

جمعه زاده

خير مقدم خانوم نصرالله زاده ، به جمع ما كه نه در واقع به جمع خودتون خوش آمديد

nooshin

فاطی عزیزم خیلی محبت کردی و اومدی .امیدوارم همه ماها در مراسم شادی آفرین کنار هم جمع شیم ولی ازینکه دوباره پیدات کردیم همه مون خوشحالیم