گروه برق 69 دانشگاه بیرجند

محلی برای ارتباط با دوستان گروه برق 69 بیرجند

دوستانی دارم بهتر از برگ درخت...
ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:
سلام؛ مهربانانه و صمیمانه و صادقانه، نه مثل نخستین روزی که همدیگر را دیدیم، نه مثل روزی که بی خداحافظی، بی هیچ نشانی همدیگر را ترک کردیم، مثل امروز که همه شما آشنایان من هستید هر یک در گوشه‌ای از این سرزمین پهناور و به قدر دوستی‌هایتان مهربان و به قدر مهربانی هایتان دوست...

آن روزها من 18 سال داشتم اما امروز پسربزرگم بیش از دوازده سال دارد و آن دیگر پسرم سوم دبستان درس می‌خواند و خیلی از چیزها را از آن روزها که من کلاس سوم دبستان بودم و در شواکند ـ روستای محل تولدم ـ درس می‌خواندم بهتر و بیشتر می‌فهمد، حتی معنی و مفهوم دوستی را. گرچه از تلخ و شیرین آن روزها چیزی درک نمی‌کند، حتی نمی‌داند آن روزها موبایل و کامپیوتر و اینترنت نبود و من تعداد زیادی از دوستانم را در همین نزدیکی گم کردم. حتی تصورش را هم نمی‌کند تا همین چند ماه پیش همکلاسی‌ام یک کوچه آن‌طرف‌تر از دفتر کارم سکونت داشته و شاید بارها او را دیده‌ام، اما نشناخته‌ام. گاهی فکر می‌کند هر گم کرده‌ای را با ارسال یک پیامک یا گرفتن یک شماره می‌شود پیدا کرد یا در گوگل جستجو نمود.....

من تصور همه آن روزهای درس و کلاس و کتاب، ماشین و ریاضی و مدار بار دیگر در ذهنم زنده شده است. مرا به دوران زیبایی برده‌اید و پیوندی دوباره بین گذشته و حالم برقرار کرده‌اید که آن را بسیار دوست دارم، به اندازه همه‌ی شماها.
دیدن نوشته‌های صمیمانه شما خوشحالم می‌کند، ما همدیگر را یک‌بار دیگر پیدا کرده‌ایم، مهم نیست که سن‌ها دو برابر شده و به قدر سن آن روزهامان از هم دور بوده‌ایم و همدیگر را ندیده‌ایم، شاید قسمت این بود که هر 18 یا 20 سال یک‌بار همدیگر را پیدا کنیم، در این وانفسای زندگی ماشینیِ دیجیتالی شده و این‌بار از دست نخواهیم داد فرصتی را که سخت به‌دست آمده است.
اما راستی دیدن شما از نزدیک بسیار خوشحال‌ترم خواهد کرد، همان احساسی که شما هم بی شک دارید، این‌بار باید یکی از ما گامی پیش نهد تا دوستی‌هامان به شوق دیدار پایدارتر گردند و بگوییم: از دل نرود هر آن‌که از دیده رود...

به امید دیدار.

نویسنده:‌ رضا یزدانی