گروه برق 69 دانشگاه بیرجند

محلی برای ارتباط با دوستان گروه برق 69 بیرجند

پیوستن آقای یزدانی به جمع + عکس
ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

روزها چه بی پروا بر ما می‌گذرند و خاطره می‌سازند از لحظات خوب و به یادماندنی و لحظات تنگ و حصارگونه‌ای که به محکومیت می‌مانند.

دستی مهربان می‌آید و ما را پیوند می‌دهد با همه آن روزها و لحظات. دستی که دست‌های دیگر را به یاری می‌طلبد برای زدودن غبار از آینه خاطرات دوستی‌های بی ریای دوران دوست داشتنی و صادق درس و کتاب و کلاس:

 

نویسنده: غلامرضا یزدانی شواکند


حبیب، احمد، جواد، میترا، افسانه، وحید و دیگرانی که خواهند آمد تا بازتاب دوستی‌ها و مهربانی‌هایی باشند که در جای خود نیمه‌ تمام رها شدند و به قول میترا آن زمان به گونه‌ای دیگر رقم خورند و ما جدا ماندیم از هم و همکلاسی‌ها.

مدار و ماشین و مغناطیس و اصول و الکتریسیته نبودند که ما را به هم پیوند زدند و اتفاق چیز دیگری بود که گویی در گذشته بر ما گذشته بود. سخت اعتقاد دارم که ما در یک انتخاب مشترک همدیگر را یافتیم، دوستی‌مان در گذشته شکل گرفته بود و ما در بی خبری آنچه در گذشته اتفاق افتاده بود، دست به یک انتخاب واحد زدیم تا در برق 69 با هم انتخاب واحد کنیم.

فکر کردیم چیز مهمی نیست، یک اتفاق ساده است و به همان سادگی که آمده بودیم، از کنار هم گذشتیم بی خداحافظی و اکنون چهره‌ها را از یاد برده‌ایم، چهره‌هایی که با آن‌ها انس گرفته بودیم و روزگار بی‌رحم و بی‌پروا بر ما گذشته است.

امروز پنجم آذر ماه 1390در این سوز سرمای زود مهمان شده‌ی مشهد، جواد زنگ گوشی مرا به صدا در آورد و از میعادگاهی تازه خبر داد که دوستان جمع شده‌اند و جمع‌تر خواهند شد با آمدن دیگرانی که این‌بار با انتخاب و اطلاعی سخت‌تر گرد هم خواهند آمد، بی طمع مدرک و درس و تحصیل. به شوق دیدار. دیدار دوستان بی توقع، صادق.

روزگار بر ما گذشته، هر یک به جایی رفته‌ایم و به چیزی مشغول شده‌ایم و گاه غافل از خویش. اما آن دست مهربان را باید بوسه‌ای داد از سر مهربانی و دوستی، که مهربانانه ما را به هم خواند‌ه‌است.

وقتی روزهای سال 1371 به شماره افتاده بود تا یک‌سال دیگر از عمرمان را بگیرد یا بر آن بیافزاید، در میان تمسخر عده‌ای از دوستان، معلم شدم. بسیار متفاوت از آن چیزی بود که می‌خواستم ولی اکنون نیمه بیشتر راه را در همین وادی طی کرده‌ام و هنوز پای تخته در مقابل دانش‌آموزانی که بسیاری از آن‌ها زندگی را به تمسخر گرفته‌اند، موج سینوسی بر تخته رسم می‌کنم و هر بار به یاد فراز و فرود خویش می‌افتم و آنچه باید می شد و نشد.

سال 1376 از دانشگاه آزاد بیرجند لیسانس گرفتم در همان برق - قدرت خودمان و البته همان سال‌ها، اشتیاق سال‌های کودکی مرا به وادی مطبوعات کشاند و چندی بعد، پس از پند دوستان و همراه و همگام زندگی‌ام، مطبوعات تخصصی را انتخاب کردم تا در کنار درس و مدرسه و تدریس، نوشته‌های دیگران را در مجله‌ای که شش سال برای گرفتن مجوز آن صبر کرده‌بودم، منتشر کنم. سال 1382 نخستین شماره‌ی نخستین ماهنامه تخصصی مهندسی برق ایران را به جامعه مهندسی برق ایران تقدیم کردیم.

«امواج برتر» اکنون هشت‌سالش را تمام کرده و از آبان‌ماه قدم به نه‌ سالگی گذاشته است، کاش نشانی همه‌ی آن‌ها را که می‌شناختم، داشتم و برایشان ارسال می‌کردم. گرچه هنوز هم آن‌قدرها دیر نشده‌است که با وجود ادامه تحصیل دوستان در سایر رشته‌ها با ارسال نسخه‌های آتی نشریه یادشان بیاندازیم که برق بهتر است! پس آدرس‌های‌تان را به نشانی r.yazd at yahoo .com ارسال کنید(البته قول می‌دهم بی خبر مهمان نشوم!).

پیوند وبلاگ را در سایت نشریه امواج برتر amvaj-e-bartar.com قرار دادم. شاید جمع دوستان رو به فزونی گذارد و از آنها که بی خبریم، با خبر شویم.

05118940120 هم تلفن دفتر نشریه است. اغلب هستم و مشتاق شنیدن صدای دوستان.
شب‌ها تا دیر وقت و روزها از نیمه به بعد.

عمرتان بلند، روزگارتان خوش و مهربانی‌هاتان پایدار باد.

 غلامرضا یزدانی شواکند