گروه برق 69 دانشگاه بیرجند

محلی برای ارتباط با دوستان گروه برق 69 بیرجند

چرا ما این‌جوری شدیم؟
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کوتاه و خواندنی ،مطالب آموزنده
  1. جلو میوه فروشی بودم در حال بررسی میوه‌ها که رفتار خانمی توجهم را جلب کرد. دو سبد هلو را کنار هم قرار داده بود و میوه‌های داخل آنها را جابه‌جا می‌کرد، البته خیلی تعجب برانگیز نبود ولی وقتی فروشنده اعتراض کرد، فهمیدم حدسم درست است. خانم یک سبد هلوی درهم خواسته بود و حالا مشغول دست‌چین کردن از نوع جدید بود و تازه بعد از اعتراض فروشنده با قیافه‌ای حق به جانب از قیمت بالای میوه شکایت داشت....
  2. چند سال پیش وقتی طنزی شنیدم که با همه تلخی‌اش خیلی به دلم نشست، بیانگر رفتارهای نسنجیده ما در ارتباط با یکدیگر بود. لابد شما هم شنیده‌اید که فردی برای خرید پنیر یک 200 تومان پرداخت می‌کند وقتی سرگرم درآوردن اسکناس از کیف پولش هست، فروشنده از فرصت استفاده می‌کند و تکه‌ای از پنیر وزن شده را می‌کند و خریدار بی توجه پول را می‌پردازد و می‌رود. بیرون مغازه یکی از مشتری‌ها رفتار فروشنده را به خریدار  توضیح می‌دهد و خریدار خونسرد می‌گوید پولی که دادم گوشه نداشت!
  3. یک پلی استیشن برای پسرم خریده بودم با کلی ضمانت و تعهد کتبی فروشنده‌ای که حتی به بهانه ضمانت‌ها حتی از آزمایش کردن کالای فروخته شده خودداری کرد و گفت هر مشکلی داشت با یک تلفن خودم یک دستگاه دیگر ارسال می‌کنم. چند روز بعد دستگاه را آزمایش کردیم اشکال داشت، وقتی برگشتیم با جواب‌های عجیب و غریب اعصاب خرد کنی که همه تا حالا شنیده‌اید روبرو شدیم، «خودش حالا نیست،‌ دو روز یگه میاد بیاین ببینین قبول می‌کنه یا نه؟ اصلا حق نداشته همچنین ضمانتی بده و...» و از همه جالب‌تر این که تاریخ فروش را به جای 16/6 روی فاکتور نوشته بود 16/4 یعنی تاریخ دو ماه قبل. قبل از ما هم یک خانواده در حال خرید یک دستگاه گیرنده دیجیتال بودند که موفق به خرید نشدند و از مغازه بیرون رفتند و دو فروشنده جوان با تمسخر هر چه تمام چند دقیقه‌ای مشغول تکرار گفتگوهای آن خانواده بودند. من هم زدم از روش خودم استفاده کردم و دستگاه را تعویض و تمام تست‌های لازم را هم همانجا انجام دادم.

خریداری که به حق و قول خود قانع و وفادارنیست، فروشنده‌ای که به حقوق مشتری پای بند نیست. فروشنده‌ی دیگری که چون مشتری کالایی نخریده است حاضر است چند دقیقه از وقتش را صرف مسخره کردن کسی کند که حضور ندارد و حاضر نیست به مشتری به دید کسی نگاه کند که مهم‌ترین بازدید کننده در حوزه کاری اوست و فروشندگانی که ابتدایی‌ترین قوانین و اصول تجارت را نمی‌دانند، تنها گوشه‌ای از تراژدی احترام در جامعه ماست. فرهنگ رانندگی و رعایت حقوق و جان و مال انسان‌هایی که با ما در یک جامعه زندگی می‌کنند که دیگر ضرب‌المثل بین‌المللی شده است، به راحتی یک تخلف ساده و گاه عمدی و از سر لجبازی‌های کودکانه پیکرهای متلاشی‌شده باید از کف خیابان‌ها یا لابه‌لای آهن‌پاره‌ها جمع آوری شوند...

خیلی سخت است در جامعه احترام از بین برود و دروغ جای صداقت را بگیرد. همه به هم دروغ بگوییم، حرمت‌ها را کنار بگذاریم و دائم به فکر کلاه گذاشتن سر هم باشیم. فکر می‌کنم حلقه گمشده دوستی‌ها و رفاقت‌ها و معاشرت‌های اجتماعی احترام است. متاسفانه فرهنگ احترام خیلی کم‌رنگ شده است، در بین بسیاری از جوانان بی حرمتی یک نوع روشنفکری و کلاس اجتماعی به حساب می‌آید. بی ادبی شجاعت شده است. حرف‌های رکیک جای کلمات مودبانه را گرفته است و احترام گذاشتن نوعی ترسیدن تلقی می‌شود. به فرزندانمان فریاد زدن بی منطق را آموزش می‌دهیم تا هر جا کم آوردند بی منطق فریاد بزنند. حقوق دیگران برای ما بی اهمیت شده و مهم نیست. شاید فراموش کرده‌ایم که احترام متقابل است.

یزدانی