گروه برق 69 دانشگاه بیرجند

محلی برای ارتباط با دوستان گروه برق 69 بیرجند

لقمان حکیم و پیرمرد
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: داستانک
 روزی لقمان در کنار چشمه‌ای نشسته بود.

مردی که از آنجا می‌گذشت از لقمان پرسید : چند ساعت دیگر به ده بعدی خواهم رسید ؟

لقمان گفت : راه برو .

آن مرد پنداشت که لقمان نشنیده است . دوباره سوال کرد : مگر نشنیدی ؟ پرسیدم چند ساعت دیگر به ده بعدی خواهم رسید ؟

لقمان گفت : راه برو .

آن مرد پنداشت که لقمان دیوانه است و رفتن را پیشه کرد. زمانی که چند قدمی راه رفته بود، لقمان به بانگ بلند گفت : ای مرد ، یک ساعت دیگر بدان ده خواهی رسید .

مرد گفت : چرا اول نگفتی ؟

لقمان گفت : چون راه رفتن تو را ندیده بودم ، نمی‌دانستم تند می‌روی یا کُند . حال که دیدم دانستم که تو یک ساعت دیگر به ده خواهی رسید

جمشیدی