گروه برق 69 دانشگاه بیرجند

محلی برای ارتباط با دوستان گروه برق 69 بیرجند

این صفحه به پیشنهاد افسانه خوبم ایجاد شده تا اطلاعات مربوط به دوستان به صورت متمرکز اینجا جمع آوری بشه تا هر وقت یک تازه وارد به جمعمون اضافه شد برای خواندن مشکلی نداشته باشه.

*****************************************************

من بعد از اینکه از بیرجند اومدم توی یه شرکت مهندسین مشاور به عنوان نقشه کش مشغول به کار شدم، طی چند سال بعد چند شرکت دولتی و خصوصی جابجا شدم  سال 79  دانشگاه علامه طباطبایی تهران، رشته علوم اقتصادی- بازرگانی، قبول شدم همزمان توی چند شرکت تامین کننده تجهیزات پستهای برق مدیر برنامه ریزی خرید شدم (خلاصه یه جوری اون فوق دیپلم نصف و نیمه کاره برف و این لیسانس بازرگانی را به هم چسبوندم ) بعد از اینکه درسم هم تمام شد، کلا کار کارمندی را گذاشتم کنار و در حال حاضر هم یه شرکت کوچولو دارم که گلند کابل وارد میکنم و به شرکتهای پست ساز میفروشم

این عکس هم مال همین تابستونه:

میترا غفاری

********************

 

 

من بعداز فارغ التحصیلی از بیرجند ادامه تحصیل در رشته مهندسی عمران دادم و همزمان در دانشکده فنی مشهد (شهید منتظری) مشغول به کار شدم واکنون با 19 سال سابقه کار در همین دانشکده مشغول میباشم .

 

احمد صادق

********************

 

 

 من بعداز اتمام تحصیل سربازی رو تموم کردم ( یه سال تهران و یه سال هم مشهد) و از سال 74 دانشگاه آزاد بیرجند ادامه تحصیل دادم و کارشناسی برق گرفتم  بعد یه سالی تو یه شرکت پیمانکار  خصوصی  مشغول بودم و از سال 79 تا الان هم در  مجتمع فولاد خراسان (نیشابور ) کار میکنم .

حبیب جمعه زاده

********************

 

 

من بعد از فارغ التحصیلی از بیرجند چون خیلی به رشته برق علاقه داشتم مخصوصا از نوع قدرتیش!!!!  و شاگرد اول بودم ، ترسیدم آمریکاییها بیان منو به عنوان نخبه بدزدن و ایران از نخبه ای مثل من محروم بشه .  واسه همین تغییر رشته دادم و رفتم رشته کامپیوتر گرایش نرم افزار . آخه تو بیرجند از یک واحد مبانی کامپیوتر فقط یاد گرفتم که سخت افزار کامپیوتر قسمتی از کامپیوتر هست که میشه با چکش خردش کرد و نرم افزار قسمتی هست که میشه بهش بدوبیراه گفت و من چون اصولا با چکش و  انبردست و  تیرچراغ برق!!! در بیرجند هم مشکل داشتم  نرم افزار رو انتخاب کردم. البته جدیدا با تیرچراغ برق آشتی کردم ولی  نه برای بالا رفتن واسه واحد درس  استاد حسین آبادی بلکه به عنوان ترمز ماشین !!  (قابل توجه خانم غفاری! کاربرد تیرچراغ برق عوض شده .مثل 20 سال پیش نیست !! )   از سال 78 تا الان هم تو یه شرکت خصوصی حسابرسی مسئول کامپیوتر هستم و پشتیبانی سخت افزار و نرم افزار موسسه  با منه . تخصص اصلیم هم برنامه نویسی  کاربردی  ، پایگاه های  داده  و شبکه  هست . البته  بعد از 17 سال کار با کامپیوتر خدمت دوستان عزیز عرض میکنم که  هنوز هم تنها راهکار برای رفع اشکال سخت افزار کامپیوترتون همون خرد کردن با چکشه ولی در مورد نرم افزار وقتی  هنگام کار با یه برنامه   اشاره گر موس تون به شکل ساعت شنی روی مانیتور ثابت میشه و مثل چکش میره رو اعصابتون ،  بهتره در کمال خونسردی برین دنبال یه کار دیگه.  چون بد و بیراه گفتن هیچ مشکلی رو حل نمیکنه  !!!فوقش اینه که کل اطلاعات کامپیوترتون که سالها با زحمت جمع کردین و هیچ بک آپی هم ازشون ندارین  میپره دیگه . نیشخند اینکه مشکلی نیست .هست ؟ ( ای بابا حالا چرا به من بد و بیراه میگین ؟)

افسانه جعفری

********************

 

 

 من بعد از اخذ موفقیت آمیز فوق دکتری برق درسال72، دبیرفنی دانشگاه رجایی تهران قبول شدم ولی خوشبختانه از تحقیقات محلی رد شدم برای خدمت سربازی به تهران اعزام شدم وهمزمان با آموزش سربازی به تقویت زبان فارسی نیز پرداختم بطوریکه هم اکنون تا سه جمله فارسی پشت سر هم میتونم صحبت کنم بعد از سربازی سال75،  عمران دانشگاه ارومیه قبول شدم وسال 79 فارغ التحصیل شدم مدتی در یک شرکت خصوصی کار کردم واز سال81 تا حالا در بلدیه مشغول جمع آوری طلای کثیف میباشیم البته مثل آقای صادق اونقدرها هم جوان نموندم ولی اگه بخواین عکسمو ببینین توی  گوگل وحید افشین فر رو سرچ کنین توی سایت کانون کارشناسان رسمی دادگستری عکسم هست ببخشید من فارسیم کم کم داره تموم میشه براتون روزگار خوشی را آرزومندم به امید دیدار

وحید افشین فر

********************

 

 

با سلام خدمت دوستان قدیم .

 من بعد از بیرجند در مشهد کارشناسی برق را تمام کردم و الان با 21 سال سابقه در هنرستان مشغول به تدریس هستم . عکسی را که برایتان ارسال میکنم پارسال در اصفهان گرفتم.

جواد سلیمانی

********************

 

 

با سلام

من پس از اومدن از بیرجند در قسمت کامپیوتر یک کار خانه صنایع غذایی مشغول به کار شدم که کارم مربوط به مسائل مالی وحسابداری بود .در رشته حسابداری ادامه تحصیل دادم واز سال 79به عنوان کارشناس مالی به سقایی زائرین ومجاورین مشغولم 
                  
این بود انشای من
بهناز رضوی

********************

 

 

روزها چه بی پروا بر ما می‌گذرند و خاطره می‌سازند از لحظات خوب و به یادماندنی و لحظات تنگ و حصارگونه‌ای که به محکومیت می‌مانند.

دستی مهربان می‌آید و ما را پیوند می‌دهد با همه آن روزها و لحظات. دستی که دست‌های دیگر را به یاری می‌طلبد برای زدودن غبار از آینه خاطرات دوستی‌های بی ریای دوران دوست داشتنی و صادق درس و کتاب و کلاس:

حبیب، احمد، جواد، میترا، افسانه، وحید و دیگرانی که خواهند آمد تا بازتاب دوستی‌ها و مهربانی‌هایی باشند که در جای خود نیمه‌ تمام رها شدند و به قول میترا آن زمان به گونه‌ای دیگر رقم خورند و ما جدا ماندیم از هم و همکلاسی‌ها.

مدار و ماشین و مغناطیس و اصول و الکتریسیته نبودند که ما را به هم پیوند زدند و اتفاق چیز دیگری بود که گویی در گذشته بر ما گذشته بود. سخت اعتقاد دارم که ما در یک انتخاب مشترک همدیگر را یافتیم، دوستی‌مان در گذشته شکل گرفته بود و ما در بی خبری آنچه در گذشته اتفاق افتاده بود، دست به یک انتخاب واحد زدیم تا در برق 69 با هم انتخاب واحد کنیم.

فکر کردیم چیز مهمی نیست، یک اتفاق ساده است و به همان سادگی که آمده بودیم، از کنار هم گذشتیم بی خداحافظی و اکنون چهره‌ها را از یاد برده‌ایم، چهره‌هایی که با آن‌ها انس گرفته بودیم و روزگار بی‌رحم و بی‌پروا بر ما گذشته است.

امروز پنجم آذر ماه 1390در این سوز سرمای زود مهمان شده‌ی مشهد، جواد زنگ گوشی مرا به صدا در آورد و از میعادگاهی تازه خبر داد که دوستان جمع شده‌اند و جمع‌تر خواهند شد با آمدن دیگرانی که این‌بار با انتخاب و اطلاعی سخت‌تر گرد هم خواهند آمد، بی طمع مدرک و درس و تحصیل. به شوق دیدار. دیدار دوستان بی توقع، صادق.

روزگار بر ما گذشته، هر یک به جایی رفته‌ایم و به چیزی مشغول شده‌ایم و گاه غافل از خویش. اما آن دست مهربان را باید بوسه‌ای داد از سر مهربانی و دوستی، که مهربانانه ما را به هم خواند‌ه‌است.

وقتی روزهای سال 1371 به شماره افتاده بود تا یک‌سال دیگر از عمرمان را بگیرد یا بر آن بیافزاید، در میان تمسخر عده‌ای از دوستان، معلم شدم. بسیار متفاوت از آن چیزی بود که می‌خواستم ولی اکنون نیمه بیشتر راه را در همین وادی طی کرده‌ام و هنوز پای تخته در مقابل دانش‌آموزانی که بسیاری از آن‌ها زندگی را به تمسخر گرفته‌اند، موج سینوسی بر تخته رسم می‌کنم و هر بار به یاد فراز و فرود خویش می‌افتم و آنچه باید می شد و نشد.

سال 1376 از دانشگاه آزاد بیرجند لیسانس گرفتم در همان برق - قدرت خودمان و البته همان سال‌ها، اشتیاق سال‌های کودکی مرا به وادی مطبوعات کشاند و چندی بعد، پس از پند دوستان و همراه و همگام زندگی‌ام، مطبوعات تخصصی را انتخاب کردم تا در کنار درس و مدرسه و تدریس، نوشته‌های دیگران را در مجله‌ای که شش سال برای گرفتن مجوز آن صبر کرده‌بودم، منتشر کنم. سال 1382 نخستین شماره‌ی نخستین ماهنامه تخصصی مهندسی برق ایران را به جامعه مهندسی برق ایران تقدیم کردیم.

«امواج برتر» اکنون هشت‌سالش را تمام کرده و از آبان‌ماه قدم به نه‌ سالگی گذاشته است، کاش نشانی همه‌ی آن‌ها را که می‌شناختم، داشتم و برایشان ارسال می‌کردم. گرچه هنوز هم آن‌قدرها دیر نشده‌است که با وجود ادامه تحصیل دوستان در سایر رشته‌ها با ارسال نسخه‌های آتی نشریه یادشان بیاندازیم که برق بهتر است! پس آدرس‌های‌تان را به نشانی r.yazd at yahoo .com ارسال کنید(البته قول می‌دهم بی خبر مهمان نشوم!).

پیوند وبلاگ را در سایت نشریه امواج برتر amvaj-e-bartar.com قرار دادم. شاید جمع دوستان رو به فزونی گذارد و از آنها که بی خبریم، با خبر شویم.

05118940120 هم تلفن دفتر نشریه است. اغلب هستم و مشتاق شنیدن صدای دوستان.
شب‌ها تا دیر وقت و روزها از نیمه به بعد.

عمرتان بلند، روزگارتان خوش و مهربانی‌هاتان پایدار باد.

غلامرضا یزدانی شواکند

********************

 

 

با سلام خدمت کلیه دوستان گرامی

من حمید موسوی هستم .آدرس وبلاگ رو از آقای یزدانی گرفتم.باید اعتراف کنم پس از باز شدن صفحه اول وبلاگ و دیدن عکس خودم در بالای صفحه در کنار دوستان دیگر(اولین نفر از عکس سمت چپ کنار آقای حبیب جمعه زاده )  تعجب کردم.به تمام قسمت های وبلاگ سرک کشیدم و با دیدن عکس ها و نظرات دوستان بسیار خوشحال شدم.در درجه اول از سلامتی دوستان و در درجه دوم از دیدار مجدد.با خواندن اسم هر یک از دوستان کلی از خاطره های خوش بیرجند سال 69 برایم زنده شد.اما سرگذشت من بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه بیرجند.در رشته مهندسی برق قدرت از دانشگاه صنعت آب وبرق تهران لیسانس گرفتم.بعد به مدت سه سال در شرکت برق منطقه ای هرمزگان (بندر عباس) مشغول به کار شدم  (البته خدمت سربازی رو به صورت امریه تو همین سه سال گذروندم) . بعد از ازدواج به مشهد اومدم و به مدت سه سال در شرکت خصوصی مهام شرق مشغول به کار بودم و بعد به شرکت برق منطقه ای خراسان رفتم. درحال حاضر هم در سمت مدیر برنامه ریزی امور دیسپاچینگ شمال شرق در شرکت برق منطقه ای خراسان مشغول به خدمت می باشم.به امید دیدار مجدد دوستان و با تشکر فراوان از مدیر وبلاگ به خاطر فراهم کردن این فرصت.

 

حمید موسوی

********************

به نام یزدان پاک

چون من کلا کم حرف هستم ، به طور خلاصه میگم.

بعد از بیرجند ،  به دلیل اجبار،  خدمت در زیر پرچم را انتخاب نموده و 2 سال تمام زیر پرچم خدمت کردم.؟!

بعدش هم پیدا کردن کار شده بود شغلم  تا اینکه در یک شرکت IT مشغول شدم. هنوز نون و بوقلمون سفرمون از همونجا تهیه میشود.

این عکس هم مربوط به اردیبهشت 91 میباشد.

محسن شاد ذوالپرانی

********************

با سلام به تمام دانشجویان عزیز 69 امیدوارم در این وبلاگ عکس های قدیمی بیشتری را اضافه کنند و خاطرات خود را بنویسند و اگر برای آن ها مقدور است از بیرجند مجدد بازدید کنند آرزوی سلامتی و موفقیت همگی را از درگاه خدای متعال خواهانم و از راه اندازی این وبلاگ از شما عزیزان کمال تشکر را دارم.

علی اکبر نصرآبادی

 

 

********************

salam khoobin hamegi?
Babak agha omidi weblog ro behem goft, aksha ro didam , khaterat zendeh shod:)
nemidoonam che joori too oon bahatoon tamas begiram, beh site haie farsi aadat nadaram, vali khob ageh in email ro daryaft mikonin salam beresoonin.
eradatmand
Mehrzad Shahrokhzadeh

********************

با سلام و احترام فائقه خدمت دوستان عزیزم، چون قرار است خلاصه ای از فعالیتها و خدمات خود را بعداز فارغ التحصیل اینجا بیان کنیم ،به همین منظور من هم خلاصه ای خدمت دوستان عرض میکنم.

من بعداز پایان دوره فوق دیپلم که خود ماجرا هایی دارد (در صورت صلاحدید مدیر وبلاگ انها را بعدا سر فرصت به عنوان خاطره خواهم نوشت) برای ادامه خدمت ، خودم را به یگان خدمتی معرفی کردم ، پس از پایان خدمت در کنکور سراسری امتحان کارشناسی ناپیوسته شرکت و در رشته مدیریت بنادر و کشتیرانی قبول و پس از پایان تحصیلات به استخدام سازمان بنادر و دریانوردی در امدم و خدمت خود را در بندر شهید رجایی بندرعباس شروع کردم که طی 10 سال تمام پله های ترقی را پشت سر گذاشته و پس ازکسب کارمند نمونه وزارت راه و ترابری به سمت معاونت اداری و مالی بندر لنگه منصوب شدم و بمدت 6 سال خدمات ارزنده به دولت کریمه مشغول بودم . پس از آن ( از اول خرداد امسال 1390) مجددا به بندرعباس برگشتم و کنون در اداره کل بنادر و دریانوردی استان هرمزگان  واحد اداری و مالی مشغول بخدمتم.  کارهای جانبی که در طول این مدت انجام دادم فقط در بخش علمی فرهنگی بودآن هم تاسیس دانشگاه علمی کاربردی در شهرستان میناب (شهر خودمان) بود که از سال 84 با گرفتن 300 دانشجو در 3 رشته شروع و اکنون با داشتن بیش از 1500 دانشجو در 12 رشته در مقاطع کاردانی و کارشناسی مشغول به فعالیت هستیم . در این مدت از ادامه تحصیل خودم هم غافل نماندم و در رشته مدیریت برنامه ریزی محیط زیست درمقطع فوق لیسانس در علوم تحقیقات تهران ادامه تحصیل دادم وبرنامه اینده ام  دکترا در خارج از ایران است . البته درحال حاضر علاوه بر شغل کارمندی ، در مقام استادی در دانشگاههای علمی کاربردی میناب و بندر لنگه وبندرعباس بصورت استاد پروازی هم مشغولم. فعلا تا بعد همین مقدار از من بدانید کافیه در ادامه شاید اطلاعات بیشتری را ارائه دادم.

محمود جمشیدی

********************