گروه برق 69 دانشگاه بیرجند

محلی برای ارتباط با دوستان گروه برق 69 بیرجند

امان از دست این آدمــها.....!
ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کوتاه و خواندنی
آدمها باعث میشن
از یه سری رفتارهای قشنگ دست بکشی
از داشتن یه سری رفتارهای قشنگ ناراحت باشی
با یه سری از احساسات قشنگت بجنگی
از یه سری از فکرهای قشنگت پشیمون بشی
آدمها باعث میشن که خودتو مجبور کنی
دنبال حس های قشنگ، نری
اونقدر از حس های قشنگت ناراحت بشی که بخوای نباشن، که از بین ببریشون
اونوقت همون آدمها یهو میان میگن :
پس کو اون حس ها و فکر ها و حرفهای قشنگ ؟
امان از دست این آدمــها.....!
 

 
«نه» گفتن
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: رازهای ماوراء
یاد بگیرید به آنچه برخلاف ارزش‌ها و اهداف شما است «نه» بگویید. شهامت داشته باشید که گاهی خلاف آنچه اکثریت فکر می‌کنند بگویید و اظهارنظر کنید، اگر واقعا به نظرتان اعتقاد دارید.

 
اینم یه مدل کارت عروسی!
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سرگرمی ،با هم بخندیم ،طنز

شاخ و دم که ندارد!

آدمیزاد احتمال دارد هر اشتباهی را مرتکب شود.

حالا مال ما یک کمی بدفرم تر بوده، ازدواج کردیم!

شما هم خبطی مرتکب شوید، بیایید دور هم همدیگر

را دست می اندازیم و می خندیم.

حال میدهد به جان شما.


 
با من یک قهوه میخوری؟
ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مطالب آموزنده ،کوتاه و خواندنی
پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.
وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت   و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
سپس  از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟
و همه دانشجویان موافقت کردند.

 
 
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سرگرمی ،طنز

به این تصویر دقت کنید. به نظر شما چه اتفاقی افتاده است؟ می توانید مسیر حرکت این خودرو را مشخص کنید؟ به نظر شما چه کسی این ماشین را به این روز انداخته؟

یزدانی


 
امید رهایی نیست .......
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 از زمزمه دلتنگیم، از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی، نه میل سخن داریم

آوار پریشانی‌ست، رو سوی چه بگریزیم؟
هنگامه ی حیرانی‌ست، خود را به که بسپاریم؟


تشویش هزار «آیا»، وسواس هزار «اما»
کوریم و نمی‌بینیم، ورنه همه بیماریم

دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته‌ست
امروز که صف در صف خشکیده و بی‌باریم

دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی‌بریم، ابریم و نمی‌باریم

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید؟ گفتیم که بیداریم

من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم



حسین منزوی


 
شادمانی
ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

هیچکس نمی داند
چقدر جایِ شادمانی‌های بی‌ سبب در دل نسلِ ما خالیست .....!

 


 
انرژی منفی را از خود دور کنید
ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

انرژی منفی را از خود دور کنید !!!!!
=====================
خوشبختانه، راه‌هایی وجود دارد که به آزاد کردن این انرژی از خودمان و کوتاهتر کردن مدت زمانی که موجبات ناراحتی ما را فراهم می‌کند، کمک می‌کند.

تابحال شده گفتگویی با کسی داشته باشید که یک تا دو روز ناراحت تان کرده باشد؟ شاید کسی در زندگیتان باشد، مثل رئیستان یا یکی از اعضای خانواده که این اتفاق با او مدام تکرار می‌شود؟ در مکالمات و اتفاقات انرژی رد و بدل می‌شود و اگر این اتفاق برای تان افتاده باشد احتمالاً انرژی منفی دریافت کرده‌اید. اگر این اتفاق در دفعات مختلف با بعضی آدمها برایتان تکرار شود، این احتمال وجود دارد که آن افراد عادت به صادر کردن انرژی منفی دارند و شما هم نمی‌دانید چطور باید از شر آن انرژی منفی خلاص شوید. مخصوصاً برای آن دسته از ما که حساس‌تر هستند رها کردن این انرژی منفی می‌تواند خیلی دشوار باشد.


 
الفبا
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مطالب آموزنده ،کوتاه و خواندنی

 الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ: پویاپی برای پیوستن به خروش حیات

ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها

ج: جسارت برای ادامه زیستن

چ: چاره اندیشی برای گریز از گرداب اشتباه

ح: حق شناسی برای تزکیه نفس

خ: خودداری برای تمرین استقامت

د: دور اندیشی برای تحول تاریخ

‌ذ: ذکر گوپی برای اخلاص عمل

ر: رضایت مندی برای احساس شعف

ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها

ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق دردها

س: سخاوت برای گشایش کارها

ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج

ص: صداقت برای بقای دوستی

ض: ضمانت برای پایبندی به عهد

ط: طاقت برای تحمل شکست

ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف

ع: عطوفت برای غنچه نشکفته باورها

غ: غیرت برای بقای انسانیت

ف: فداکاری برای قلب های دردمند

ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل

ک: کرامت برای نگاهی از سر عشق

گ: گذشت برای پالایش احساس

ل: لیاقت برای تحقق امیدها

م: محبت برای نگاه معصوم یک کودک

ن: نکته بینی برای دیدن نادیده ها

و: واقع گرایی برای دستیابی به کنه هستی

ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها

ی: یکرنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک

جمشیدی


 
کمی بخندیم
ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: با هم بخندیم
روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند انیشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت.
او باید تا 100 میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.
همه پنهان شدند الا نیوتون ...
نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد، دقیقا در مقابل انیشتین.انیشتین شمرد 97, 98, 99..100…او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده.
انیشتین فریاد زد:

 
بخشی از کتاب شازده کوچولو
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کوتاه و خواندنی ،شعر و ادب

هیچ چیز را تا اهلی نکنند نمی توان شناخت. آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان می خرند، اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد آدمها بی دوست و آشنا مانده‌اند. تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن

شازده کوچولو



 
لـــطـفــــا مــــداد بـاشـید!!
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:


در مداد 5 خاصیت وجود دارد که اگر به دستشان بیاوری تمام عمرت به آرامش می رسی :
1. می توانی کارهای بزرگ کنی ، اما نباید هرگز فراموش کنی دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند.
اسم این دست خداست ، او باید تو را همیشه در مسیر اراده اش حرکت دهد.

2. گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی.
این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما اخر کار نوکش تیزتر می شود.
پس بدان که باید رنجهایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

3. مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم.
بدان که تصحیح یک کار خطا ، کار بدی نیست و در واقع برای اینکه خودت را در مسیر نگه داری مهم است.

4. چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست. ذغالی اهمیت دارد که داخل چوب است.
پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است؟

5. و سرانجام :
مداد همیشه اثری از خود به جا می گذارد.
بدان هر کاری در زندگی می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری که می کنی ، هوشیار باشی و بدانی چه می کنی

 

حبیب

 


 
زنده بمون!
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مطالب آموزنده ،کوتاه و خواندنی

شب ها زود بخواب. صبح ها زودتر بیدار شو. ..
نرمش کن. بدو. کم غذا بخور.
زیر بارون راه برو. گلوله برفی درست کن.

هر چند وقت یک بار نقاشی بکش.
در حمام آواز بخوان و کمی آب بازی کن.


 
هرگز زود قضاوت نکنید
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: داستانک

پس از رسیدن یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بیمارستان شد ،او پس از اینکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهایش را عوض کرد و مستقیم وارد بخش جراحی شد .

او پدر پسر را دید که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض دیدن دکتر، پدر داد زد: چرا اینقدر طول کشید تا بیایی؟ مگر نمیدانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئولیت نداری؟

پزشک لبخندی زد و گفت: “متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دریافت تماس تلفنی، هرچه سریعتر خودم را رساندم و اکنون، امیدوارم شما آرام باشید تا من بتوانم کارم را انجام دهم “.

پدر با عصبانیت گفت:”آرام باشم؟! اگر پسر خودت همین حالا توی همین اتاق بود آیا تو میتوانستی آرام بگیری؟ اگر پسر خودت همین حالا میمرد چکار میکردی؟”
پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: “من جوابی را که در کتاب مقدس انجیل گفته شده میگویم” از خاک آمده ایم و به خاک باز می گردیم، شفادهنده یکی از اسمهای خداوند است ، پزشک نمیتواند عمر را افزایش دهد ، برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه ، ما بهترین کارمان را انجام می دهیم به لطف و منت خدا .


پدر زمزمه کرد: (نصیحت کردن دیگران وقتی خودمان در شرایط آنان نیستیم آسان است )

عمل جراحی چند ساعت طول کشید و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بیرون آمد ” خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد”

و بدون اینکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و در حالیکه بیمارستان را ترک می کرد گفت :” اگر شما سؤالی دارید، از پرستار بپرسید”

پدر با دیدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک دید گفت: “چرا او اینقدر متکبر است؟ نمی توانست چند دقیقه صبر کند تا من در مورد وضعیت پسرم ازش سؤال کنم؟”
پرستار درحالیکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد :” پسرش دیروز در یک حادثه ی رانندگی مرد ،وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتیم، او در مراسم تدفین بود و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد با عجله اینجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند.”

هرگز کسی را قضاوت نکنید چون شما هرگز نمیدانید زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان میگذرد یا آنان در چه شرایطی هستند.

جمشیدی


 
کمی بخندیم
ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سرگرمی ،با هم بخندیم

سه تا رفیق با هم میرن رستوران ولی بدون یه قرون پول .هر کدومشون یه جایی میشینن و یه دل سیر غذا میخورن و اولی میره پای صندوق و میگه : ممنون غذای خوبی بود این بقیه پول مارو بدین بریم صندوقدار : کدوم بقیه آقا ؟ شما که پولی پرداخت نکردی. میگه یعنی چی آقا خودت گفتی الان خورد ندارم بعد از صرف غذا بهتون میدم . خلاصه از اون اصرار از این انکار که دومی پا  میشه و رو به صندوقدار میگه : آقا راست میگن دیگه ، منم شاهدم وقتی من میزمو حساب کردم ایشون هم حضور داشتن و یادمه که بهش گفتین بقیه پولتونو بعدا میدم . صندوقداره از کوره در رفت و گفت : شما چی میگی آقا ، شما هم حساب نکردی !
بحث داشت بالا میگرفت که دیدن سومی نشسته وسط سالن و هی میزنه توی سرش. ملت جمع شدن دورش و گفتن چی شده ؟
گفت : با این اوضاع حتما میخواد بگه منم پول ندادم .

جمشیدی


 
خـداونـد از نـگاه ملاصـدرا
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کوتاه و خواندنی ،شعر و ادب ،رازهای ماوراء

خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان
اما بقدر فهم تو کوچک میشود
و بقدر نیاز تو فرود می آید
و بقدر آرزوی تو گسترده میشود
و بقدر ایمان تو کارگشا میشود
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود
و به قدر دل امیدواران گرم میشود


 
به جای گرفتن جان، جانی ببخش!
ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مطالب آموزنده


 
"کریم باستانی" طنز یا واقعیت
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مبارزه با شایعات

احتمالا این‌روزها در سایت‌های اینترنتی یا در فیسبوک و شبکه‌های اجتماعی متنی در باره‌ی بستنی را دریافت کرده‌اید و اگر نه حتما دوست خیرخواهی با ایمیل برای تان فرستاده است.

این متن که معلوم است توسط نویسنده‌ی خوش‌ذوقی نوشته شده است می‌توانست طنز شیرین خوبی باشد برای دمی خندیدن. توضیح دادن در مورد این که چرا این متن طنز است کار سخیفی ست اما دانستن مطالبی درباره‌ی «بستنی» و «آیس کرم» خالی از لطف نیست.


 
کریم باستانی یا "آیس کیریم"؟
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کوتاه و خواندنی

تا به حال به این اندیشیده اید که چرا هرگز در هیچ گزارش یا رسانه خارجی در مورد اینکه بستنی ، این لیسیدنی پرطرفدار، در کجا و توسط چه کسی ساخته شد هیچ حرفی به میان نیامده ؟! جواب این سوال در کتاب `مردم دوران مشروطه` در قفسه های خاک گرفته کتابخانه ملی موجود است که نیز افتخار دیگری است برای ما ایرانیان .
داستان از اینجا شروع میشه که فردی به نام کریم باستانی ملقب به کریم یخ فروش پسر جوانی از شهر ری در بازار آن زمان (خیابان جمهوری امروز) بساط یخ فروشی داشت . یکی از مشتریان غالبا دائمی کریم کارمندان سفارت انگلستان در همان حوالی بودند . این مواجهه هر روزه کارمندان با کریم رابطه صمیمانه را بین آنها پدید آورد . کارمندان برای کریم که انگلیسی بلد نبود نام کریم یخی یا همان به گفته خودشان آیس کریم را برگزیدند . در اواسط درگیریهای دوران مشروطیت کریم برای جلب بیشتر مشتری اقدام به پخش یخ در بهشت مبادرت ورزید . و در همین دوران و برای اولین بار با مخلوط کردن شیر و یخ و زرده تخمه مرغ و گلاب و شیره ملایر اولین بستنی تاریخ بشریت را ساخت. که مورد استقبال اهالی بازار و همسر سفیر انگلیس قرار گرفت مغازه ای در همان حوالی توسط سفیر انگلیس به کریم اهدا شد که بر سر در آن به زبان انگلیسی اسم فامیل کریم ( باستانی ) bastani نوشته شده بود که ایرانی ها به اشتباه بستنی می خواندند . در زمان افتتاح فروشگاه سفیر انگلیس با گفتن :
we name it after you
اسم محصول را به احترام کریم آیس کریم گذارد
میرزا حسن‌خان مستوفی , مستوفی‌الممالک دوران مشروطیت ، در کتاب خاطراتش مینویسد این پدرسگ ( کریم باستانی ) لیسیدنیی ساخته است از سردابهای یزد سردتر ، از لب یار شیرین تر، از پنبه خراسان نرمتر. سالها بعد کریم با یکی کارمندان سفارت انگلیس به نام الیزابت بسکین رابینز ازدواج کرده و به انگستان و بعد از آن به امریکا مهاجرت میکند .

جمشیدی


 
نامه منتسب به امیر کبیر جعلی است
ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مبارزه با شایعات

نامه منتسب به امیر کبیر خطاب به ناصر الدین شاه همه جا دیده شده! از صفحات فیسبوک تا سایت های صاحب نام.

متن نامه به شرح زیر است:


 
سخن بزرگان
ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سخن یزرگان

اگر نتوانید یک مساله پیچیده را به زبان خیلی ساده برای خودتان و دیگران توضیح دهید آن مسئله را از اساس نفهمیده اید.

انیشتین


 
خود ارزیابی
ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مطالب آموزنده

پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسربود و به مکالماتش گوش می داد. پسرک پرسید: خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟ زن پاسخ داد: کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد ! پسرک گفت: خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد! زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است. پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهیدداشت. مجددا زن پاسخش منفی بود. پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت های اوگوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم. پسر جواب داد: نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند

آیا ما هم میتوانیم چنین خود ارزیابی از کار خود داشته باشیم؟

رضوی


 
راز آرامش درون
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: رازهای ماوراء

راز آرامش درون خویشنداری است. انرژی‌های خود را پراکنده نکن. آنها را
تحت نظر داشته باش و به طرز مفیدی هدایت کن.
راز آرامش درون در این است که هرکاری را با حواس جمع و علاقه انجام دهی.
راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه
ذهنی ابدیت رها کن.
راز آرامش درون در آسایش درون است. آسایش جسمانی، عاطفی، ذهنی و سپس معنوی است.
راز آرامش درون در دل نبستن است. این را بدان که در حقیقت هیچ چیز و هیچکس به تو تعلق ندارد.


 
رازهای ماورا
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: رازهای ماوراء
کسانی که مىخواهند همه از آنها راضى باشند، عملاً در تلاشند که خود نباشند! همه، مجموعه اى از آدمها هستند با نگرشها و ذهنیتها و ارزشها و عقاید و سلیقه هاى متفاوت، کسى که میخواهد همه از او راضى باشند، مجبور است در آن واحد، ارزشها، باورها وسلیقه هاى مختلفى را بپذیرد و چه وحشتناک!

 
فرشتـــه ......و آرزو از نوع ایــرانــــی !!!!!!!!!!!!!!!!
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
در داستانهای قدیمی آورده اند که، روزی خداوند بیکار بود و حوصله اش سر رفته بود به همین جهت فرشته ای از فرشتگان بارگاه خویش را به زمین فرستاد و گفت در هر قاره ای، یکی از بندگان را بیاب و هر آنچه میخواهد مستجاب کن.
فرشته نخست بار بر کالیفرنیای آمریکا فرود آمد. مردی را دید که در خیابان قدم میزند. گفت ای مرد، حاجت چه داری تا روا کنم از برای تو؟ مرد گفت: خانه ای بزرگ میخواهم. ماشینی بسیار بزرگ و مقدار زیادی پول. آنقدر که هر چه خرج کنم به پایان نرسد...
خواسته مرد مستجاب شد.
فرشته بر سر اروپا چرخی زد و بر روی پاریس فرود آمد. زنی را پیدا کرد. آرزوی زن را پرسید. زن گفت: مردی میخواهم زیبا رو. و لباسی که هیچ زنی تا کنون نپوشیده باشد. و عطری که هیچ انسانی تا کنون نبوییده باشد...
خواسته زن مستجاب شد.
فرشته به قاره آسیا روان شد و از قضا در میانه یکی از کویرهای ایران فرود آمد. مردی را دید نشسته در کپر خود. تنها و بی کس. پرسید: ای مرد چه میخواهی از من؟
مرد گفت: آرزویی ندارم. من به آنچه دارم راضیم.
فرشته به حال او غصه خورد. ساعتی آنجا ماند و دوباره پرسید: مرد! آرزویی بکن! مرد گفت: راضیم و چیزی نمیخواهم. هر چه فکر میکنم چیز خاصی به ذهنم نمیرسد.
فرشته ناامیدانه پرگشود. اما در آخرین لحظات مرد گفت: برگرد. صبر کن!
فرشته خوشحال شد و گفت: آرزویی به خاطرت آمد؟ گفت: بله! کمی آن طرف تر، پیرمردی دیگر است که در کپر خود نشسته و یک بز هم دارد .....
برای من سخت است که او بز داشته باشد و من نداشته باشم، سر راهت آن بز را خفه کن  !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نیشخند


 
آسانترین .....
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مطالب آموزنده ،رازهای ماوراء

آسان ترین راه آشنایی ،‌ یک سلام است ولی گرم و صمیمی .
آسان ترین راه قدردانی ، یک تشکر ساده است ولی خالص و صمیمانه.
آسان ترین راه عذر خواهی عدم تکرار اشتباه قبلی است.

آسان ترین راه ابراز عشق، به زبان آوردن آن است.


 
نکته
ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:


گاهی خداوند پنجره ها را قفل میکند ودرها را می بندد.
زیباست اگر فکر کنیم شاید بیرون هواطوفانیست وخداوند میخواهد از ما محافظت کند

حبیب


 
قابل توجه خانمها
ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: طنز ،سرگرمی


 
خدایا شکـــــــــــــــــــــر
ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

خدایا

به خاطر تمام چیزهایی که دادی،

ندادی،

دادی پس گرفتی،

ندادی بعدا دادی،

ندادی بعدا میخوای بدی،

دادی بعدا میخوای پس بگیری،

داده بودی و پس گرفته بودی،

اگه بدی پس میگیری،

پس گرفتی بعدا میخوای بدی،

اگه میخواستی بدی و فکر کردم که دادی ولی ندادی،

شکر

 

 
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اخبار

مگسی را کشتم !
نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است

.

.

.

 

-------------------
همه لااقل یک بار این شعر را خوانده اند و حسین پناهی را تحسین کرده اند! یا وصیت نامه مشهور او:

"قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!..."
---------------------
اما سایت رسمی حسین پناهی که توسط سینا پناهی (پسر ایشان) اداره می شود اعلام کرد:

اشعار و وصیت نامه زیرمتعلق به حسین پناهی نیست وهیچ سنخیتی نه با شخصیت و نه با نوع نگارش و محتوای آثار ایشان ندارند

وصیتنامه قبر مرا نیمتر عمیقتر حفر کنید ، شعر مگسی راکشتم ، پشت چراغ قرمز ، از آجیل سفره عید ، رخش گاری کشی میکند ، صفر را بستند ، من تعجب میکنم ، بهزیستی نوشه ، با اجازه محیط زیست،گناه شیرین است،اکسیژن!

http://hosseinpanahi.ir/

-------------------------
بخشی از این اشعار متعلق به اکبر اکسیر (نویسنده و شاعر) است:

http://www.adinebook.com/gp/product/9648838947