گروه برق 69 دانشگاه بیرجند

محلی برای ارتباط با دوستان گروه برق 69 بیرجند

خدا قول نداده...
ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:
خدا قول نداده آسمون همیشه آبی باشه و باغ ها پوشیده از گل ...
قول نداده زندگی همیشه به کامت باشه...
خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده...
خدا ساحل بی طوفان... آفتاب بی بارون و خنده های همیشگی رو قول نداده...
خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نکنی...
خدا جاده های آسون و هموار... سفرهای بی معطلی رو قول نداده...
قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شیب نداشته باشن...
رود خونه ها گل آلود و عمیق نباشن...
قول داده... ؟
ولی خدا رسیدن یه روز خوب رو قول داده...
خدا روزی روزانه ... استراحت بعد از هرکار سخت و کمک تو کارها و عشق جاودان رو قول داده ... عجب روزی می شه اون روز...
پس ناملایمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگیر که او جاودانه است و بس...
ناامیدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه...
اما همین دست انداز نوید یه جاده صاف و وسیع رو بهت می ده...
زیاد تو دست انداز نمون...
وقتی حس کردی به اون چیزی که می خواستی نرسیدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تو یه زمان مناسب تر غافلگیرت کنه
و یه چیزی فراتر از خواسته الانت بهت بده...
 رضوی

 
خانواده
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

این هم خانواده بنده

امیدوارم بقیه دوستان هم استقبال کنند.


 
خاطره شب یلدا
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

بیست و یک سال پیش بود، 30 آذر 1369

هر سال همین روزها خاطره اولین شب یلدای ما در بیرجند برایم زنده میشه

اولن شب یلدایی که همگی دور از خانواده و فامیل و در جمع کوچیک دوستانی که تازه چند ماه از آشنائیمون می گذشت گذروندیم و چقدر شیرین و به یاد موندنی بود

من، بهناز، نوشین و افسانه در اتاق کوچیک وانفرادی نوشین در گوشه راهرو خوابگاه رحیم آباد تا نزدیکیهای صبح گفتیم و خندیدیم و البته خوردیم! نیشخند

مطمئنم که هیچکدوم اون شب را فراموش نکردید و نخواهیم کرد.


 
نامه ای به همسر
ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

روزی مردی به مسافرت می رود و به محض ورود به هتل متوجه می شود که این هتل مجهز به کامپیوتر است تصمیم می گیرد به همسرش ایمیل بزند نامه ایی را می نویسد اما در تایپ آدرس دچار اشتباه می شود بدون اینکه متوجه شود نامه را می فرستد


 
طعم هدیه
ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:
روزی فردی جوان هنگام عبور از بیابان، به چشمه آب زلالی رسید

آب به قدری گوارا بود که مرد سطل چرمی اش را پر از آب کرد تا بتواند مقداری از آن آب را برای استادش که پیر قبیله بود ببرد 

 
جمله ای حکمت آموز
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

وقتی کسی ناراحتت می کنه 42 تا ماهیچه استفاده میشه تا اخم کنی! اما فقط 4 تا ماهیچه لازمه که دستت رو دراز کنی و بزنی پس کلش !!!

 حبیب

 

 
تنهایی
ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

گاهی باید آرامش کسی را فرو ریخت،

تنها برای اینکه بفهمد تنها نیست

رضا یزدانی


 
کتاب صوتی
ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

سلام به دوستان عزیز
اگر وقت ندارید کتاب بخونید، ولی خیلی دوست دارید بعضی کتابها رو بخونید مشکلتون خیلی راحت حل میشه برید به این سایت
http://audiobook..blogfa.com/


 
نصایح امروزی لقمان حکیم به پسرش !
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

پسرم!   گروهی ، اگر احترامشان کنی تو را نادان می دانند و اگر بی محلیشان کنی از گزندشان بی امانی. پس در احترام ،اندازه نگهدار

 پسرم!   دانشگاه کسی را آدم نمی کند. علم را از دانشگاه بیاموز ، ادب را از مادرت


 
کتاب فارسی کلاس اول 70 سال پیش
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

عبدالحسین کلهرنیا گلکار فردی است که کتاب اول ابتدایی خود را حدود 70 سال حفظ و نگهداری کرده است. کلهرنیا بیش از 30 سال در مدرسه‌های استان کرمانشاه به عنوان معلم هنر سعی کرده نظم را در زندگی دانش‌آموزان نهادینه کند و امروز می‌توان از او به عنوان یکی از دانش‌آموزان منظم هفت دهه گذشته نام برد.
شما هم حتما این صفحات که مربوط به کتاب فارسی ۷۰ ساله پیش هست دیدید ولی باز هم دیدنش خالی از لطف نیست.

 

http://geobirjand69.blogfa.com/post-261.aspx


 
یک نفر جدید
ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

دو روز پیش با بهناز راجع به نوشین صحبت میکردیم ، نوشین رو که یادتون میآد؟ خانم قاسمی، الکترونیک 69،


 
برایت آرزو می کنم ...
ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

برای تو و خویش
چشمانی آرزو می‌کنم

که چراغ‌ها و نشانه‌ها را در ظلمات‌مان ببیند.


 
درخت سیب
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

بیاد شب شعر های ترم اول.......

نویسنده: بهناز


 
بهشت وجهنم
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت:خداوندا, دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟

خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی ازآنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت.


 
یک خاطره به یاد ماندنی!
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:
خاطرتان هست. نمی شود فراموش کرد.یادش بخیر. بهار بود. و از معدود روزهایی که همه با هم بودیم از صبح زود تا نزدیک غروب. همین عکسی که بالای میعادگاه جدید دوستان گذاشته‌اید را می‌گویم؛ نیروگاه قاین.

 
چرا یک دانشجو نمی تونه درس بخونه؟!
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

چرا یک دانشجو نمی تونه درس بخونه؟!

کلا یه سال 365 روزه در حالیکه:

 
چه کشکی چه پشمی؟
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:
چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.
از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت،
خواست فرود آید، ترسید.
باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد.
دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند.
در حال مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت:
ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.

ادامه ماجرا را در لینک زیر دنبال کنید
http://geobirjand69.blogfa.com/post-251.aspx

 
قرار
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

دوستای عزیز سلام

اگه موافق باشین میخواهیم یه روز دور هم جمع بشیم یه دیداری تازه کنیم ، لطفا نظرتون رو با زمان و مکان پیشنهادی برامون ارسال کنین ، البته پیشنهاد اولیه ما اردیبهشت ماه سال آینده است

متشکریم


 
تست خودشناسی
ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

به این تست شک نکنید. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسی است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً کار دشواری نیست. کافی است کمی به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد که بتوانید امتیازهایى که گرفته اید را جمع بزنید. حاضرید؟ پس شروع کنید:


 
چند لحظه انرژی مثبت
ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

یک پسر تگزاسی برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از این فروشگاهای بزرگ که همه چیز میفروشند (Everything under a roof) در ایالت کالیفرنیا میرود.

مدیر فروشگاه به او میگوید: یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار کرده و در پایان روز با توجه به نتیجه کار در مورد استخدام تو تصمیم میگیریم.

... در پایان اولین روز کاری مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید که چند مشتری داشته است؟


 
شما هم شهید شدید؟؟
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

تعداد شهدای عاشورا امسال از مرز 72 تن رد شد از قرار معلوم چند تا از دوستان ما رو هم امسال عاشورا همراه امام حسین شهید کردن که خبری ازشون نیست.


 
گاهی وقتها ....
ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

گاهی وقتها نفر اول شده ای ولی به جایگاه دیگران حسرت میخوری

گاهی وقتها باید به خاطر جایی که هستی شاد باشی

گاهی وقتها متوجه جایی که ایستاده ای نیست


 
دوستانی دارم بهتر از برگ درخت...
ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:
سلام؛ مهربانانه و صمیمانه و صادقانه، نه مثل نخستین روزی که همدیگر را دیدیم، نه مثل روزی که بی خداحافظی، بی هیچ نشانی همدیگر را ترک کردیم، مثل امروز که همه شما آشنایان من هستید هر یک در گوشه‌ای از این سرزمین پهناور و به قدر دوستی‌هایتان مهربان و به قدر مهربانی هایتان دوست...

 
انسانیت
ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

     روزانه هزاران انسان بدنیا می آیند  ..

       اما نمیدونم چرا نسل انسانیت در حال انقراضه !!!

 

حبیب


 
بهترین روزها
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:
چه قدر دیر می فهمیم که
بهترین روزهای زندگی روزهایی بودند که آرزو داشتیم زود بگذرد.

 
خراش عشق
ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:
چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت می برد.
مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا می کند...

 
بیائیم نخندیم . . .
ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

بیائیم نخندیم . . .

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب    .... نخند

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.........نخند

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.

نخند



 
طنز جدی
ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

 

خدایا لطفا برو و به بعضی از آنهاییکه ایمان آورده اند یادآوری کن که تو خدا هستی نه آنها !!
 
فضولی از اونجایی شروع شد که خدا دوتا فرشته رو مامور کرد که اعمال انسان رو یادداشت کنن!!!!

 
رازی ساده اما تکان ‌دهنده برای شادتر زیستن
ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:
دست از حق ‌به ‌جانب بودن بردارید
 
کدام را می‌خواهید: اینکه حق با شما باشد یا اینکه خوشبخت‌ باشید؟
 
در اکثر مواقع فقط می‌توانید یکی از اینها را انتخاب کنید. شما کدام را انتخاب می‌کنید؟
 
کدامیک از این ارزش‌ها برای شما ارزشمندتر است؟....

 
رعدوبرق
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:
 به نام مهربانترین
 دخترکوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبر میگشت با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود وآسمان ابری بود دختر بچه طبق معمول همیشه  , پیاده به سوی مدرسه به راه افتاد...

 
آیامیدانید
ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

آیا میدانید :  تقریبا ۶۵ ٪ وزن انسان را اکسیژن تشکیل میدهد ؟

آیا میدانید :  انسان برای اولین بار در ۱۷۸۳ پرواز را تجربه کرد و توانست ۸ کیلومتر با بالن پرواز کند ؟


 
بدون شرح
ساعت ٦:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

لطفا نظر بدین مخصوصا( آقای افشین فر)ضمنا حال که رسم براین است عکس های تابستان به نمایش گذاشته بشه این عکس هم مال تابستان سال .......

 

 


 
نظر خواهی
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

از نوشته آقای یزدانی یک ایده ای به ذهنم رسید که اگر موافق باشید اجرا کنیم. یک صفحه جدید در وبلاگ داشته باشیم برای ثبت اطلاعات تماس دوستان مثل آدرس ایمیل و شماره تلفن و .... لطفا نظر بدید و اگر موافق هستید اطلاعاتی که از خودتان میخواهید در اختیار بقیه قرار بگیرد  را ارسال کنید. 


 
پیوستن آقای یزدانی به جمع + عکس
ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

روزها چه بی پروا بر ما می‌گذرند و خاطره می‌سازند از لحظات خوب و به یادماندنی و لحظات تنگ و حصارگونه‌ای که به محکومیت می‌مانند.

دستی مهربان می‌آید و ما را پیوند می‌دهد با همه آن روزها و لحظات. دستی که دست‌های دیگر را به یاری می‌طلبد برای زدودن غبار از آینه خاطرات دوستی‌های بی ریای دوران دوست داشتنی و صادق درس و کتاب و کلاس:

 

نویسنده: غلامرضا یزدانی شواکند


 
هدیه
ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

پل یک دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت کرده بود. شب عید هنگامی که پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد که دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می کرد.


 
حاضر
ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

میترا جان
سلام اولا من یه ده روزی که نبودم (با فتحه خوانده شود که معنای روستا ندهد
وبه معنای 10باشد، فرهنگ....) ثانیا با توجه به آموزه های دینی زگهواره تا گور دانش
بجوی اینجانب تحصیلاتم را ادامه دادم و به لطف سوگند جان، امسال از کلاس اول شروع کردم وتازه فهمیدم که آ اول، ا غیر اول، ب آخر، ب غیر آخر وهنوز برای اول و آخر فکر میکنم خلاصه خوشی میگذرونم که جات خالیه  ولی با این مشغله ها هر روز صبح حتما اول سری به 69میزنم

نویسنده: بهناز رضوی


 
بهناز رضوی
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

با سلام

من پس از اومدن از بیرجند در قسمت کامپیوتر یک کار خانه صنایع غذایی مشغول به کار شدم که کارم مربوط به مسائل مالی وحسابداری بود .در رشته حسابداری ادامه تحصیل دادم واز سال 79به عنوان کارشناس مالی به سقایی زائرین ومجاورین مشغولم 
                  
این بود انشای من (رضوی)

 
بازم سلام .....
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

سلام  . من هم تصمیم گرفتم آخرین عکسمو اینجا بزارم .خب چیه مگه ؟نیشخند فکر کردین فقط خودتون جوون موندین ؟  اونموقعی که من با شما همکلاس بودم هنوز به دنیا نیومده بودم .لبخند


 
جواد سلیمانی
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

با سلام خدمت دوستان قدیم .

 من بعد از بیرجند در مشهد کارشناسی برق را تمام کردم


 
راننده تاکسی
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه…
راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…


 
بعضی ها
ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

بعضی‌ها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،

بعضی‌ها شعرشان کهنه است، فکرشان نو

بعضی‌ها شعرشان نو است، فکرشان کهنه،