گروه برق 69 دانشگاه بیرجند

محلی برای ارتباط با دوستان گروه برق 69 بیرجند

همتی دیگر
ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

دوستان عزیز سلام به همت دوست گرامی میترا خانوم این وبلاگ دوباره بروز شد ولی ادامه کار وبلاگ به همت همه شما دوستان بزرگوار بستگی داره ، اگه مایلید که این وبلاگ و کنار هم بودن های گاه بگاه ادامه داشته باشه لطفا وقت صرف کنید در اداره اون همکاری کنید با سپاس


 
اندر احوالات دانشجویان
ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: با هم بخندیم

یه سری استاد دانشگاه (از دانشگاه فنی و مهندسی) رو دعوت کردن به فرودگاه و اونا رو توی یه هواپیما نشوندن و وقتی درهای هواپیما رو بستن از بلندگو بهشون اعلام کردن که:

این هواپیما ساخت دانشجوهای شماست ..!
وقتی اساتید محترم این خبرو شنیدن همه از دم اقدام به فرار کردن!
همه رفتن به سمت در خروجی جز یه استاد که خیلی ریلکس نشسته بود ..!
پرسیدن : چرا نشستی؟ نگو که نمیترسی!!
استاد با خونسردی گفت :
اگه این هواپیما ساخت دانشجوهای منه که ..
شک دارم پرواز بکنه .. تـــــــــــــــــازه اگـــه روشن شه..


 
من دوست جدید شما هستم .....
ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

درست است که من شما را در گذر عمر، خیابان 69، کوچه مهر یافته‌ام، اما نه شما و نه من دیگر آن آدم‌های آن روزها نیستیم. از موهای سپید و چین و چروک‌های صورت نمی‌گویم که هر یک از ما به روشی سعی کرده‌ایم از خودمان هم پنهان کنیم. از توان‌های تحلیل رفته و نفس نفس زدن‌های راه‌پله‌ها و سربالایی‌های زندگی هم نمی‌گویم که گه‌گاه ما را به آرزوی روزهای کودکی و نوجوانی پیوند می‌زند. از این بیست و چند سالی می‌گویم که باز گذر عمر ما را از خیابان‌های دیگری عبور داده و از ما آدم‌های دیگری ساخته است. اندیشه‌هامان پوست انداخته و همراه آن پیراهن‌ها که هر روز ادعای پاره شدن‌شان را در شماره‌های بیشتر به رخ آن‌ها که از ما جوان‌ترند می‌نمایانیم، تفکراتی و اندیشه‌ها و اعتقاداتی بودند که دیگر نیستند. جامعه هم دیگر جامعه آن‌روزها نیست، همه چیز تغییر کرده است، به قولی « دنیا عوض شده‌است». با این حال دوباره انسان‌هایی را یافته‌ایم که هنوز طعم آن روزها را در یک حس مشترک با خود همراه دارند. اگر خاطرات آن روزها بد بوده است، همین بدی هم یک حس مشترک است و اگر خوب بوده باز هم یک حس مشترک است که به همه ما و همه آن روزهای ما تعلق دارد و می‌بینید که ما هنوز هم ماییم اگر چه هیچ‌یک آن آدم‌ها نیستیم.

من دوست جدید شما هستم با کادر و قیافه‌ای که اندکی تغییر یافته و هنوز هم شما می‌توانید طعم و بوی قلم و کاغذ و گچ و تخته سیاه و حضور و غیاب، یادداشت‌های شب امتحان و شماره‌های دانشجویی هنگام اعلام نمرات را پشت شیشه‌ اتاق‌های از هم گسسته آموزش، با دیدن من به یاد بیاورید.

اندکی از ما شاید آن روزهای‌شان را دوست ندارند و شاید آن روزهای ما را و یا ما را در آن روزها. این روز‌ها دوستی‌ها مانند آن‌روزها نیست ولی ما دوباره هم‌دیگر را پذیرفته‌ایم، شاید با واژه‌ای مانند «دوستان قدیمی». حتی آن‌ها که فقط سرک می‌کشند به این جمع و گاه با لبخندی و شاید اخمی بی‌ آن‌که کسی متوجه حضورشان بشود، پاورچین از وبلاگ می‌روند هم ما را پذیرفته‌اند و برای این دوستان جدید قدیمی دلتنگ می‌شوند. دنیا همین است دیگر. گاه پذیرفته می‌شوی بی‌ آن‌که دیده شوی و ببینی و گاه دیده نمی‌شوی با این که حضور داری و حرف می‌زنی.

من دوست جدید شما هستم و اگر اشکالی ندارد می‌خواستم یک حضور و غیاب به یاد آن‌وقت‌ها پایین همین نوشته داشته باشم. کی حاضره، کی غایب؟

 

   نویسنده :   رضا یزدانی


 
همت جمعی
ساعت ٦:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

بعد از یکدوره وقفه طولانی، از اونجایی که دلم برای همه دوستان تنگ شده بود دوباره وبلاگ رو راه انداختیم تا شاید اینبار با همیاری همه دوستان قدیم و جدید که به وبلاگ سر میزنن بتونیم وبلاگ رو سر پا نگه داریم، راستش یه کم از همه دوستان نا امید شدم! چون باتوجه به شرایطی که برای من بوجود اومده بود و واقعا امکان بروز کردن وبلاگ را نداشتم انتظار داشتم بقیه دوستان میدون رو خالی نکنن و این مسوولیت رو به عهده بگیرن ولی متاسفانه بعد از چند وقت که خودم سر زدم دیدم وبلاگی که اونقدر براش زحمت کشیدیم و اونقدر همه از ایجادش ابراز خوشحالی میکردن کاملا متروکه شدهناراحت

شاید یکی از دلایلی که باعث شد این وقفه اینقدر طولانی بشه هم همین بود، وقتی دیدم بقیه دوستان اصلا اهمیت نمیدن، تمام انگیزه من هم از بین رفت!

امیدوارم حالا که دوباره محلی مجازی برای دور هم جمع شدن داریم، اگر دوستان برای دوستیهامون ارزشی قائل هستند همگی تلاش کنند که این وبلاگ برقرار بمونه، از همه دوستان خواهش میکنم که برای وبلاگ مطلب بفرستند، تا جایی که میشه خودتون بنویسید، ایمیلهایی برای همه ما از طرف انواع و اقسام گروهها مختلف توی دنیای مجازی میاد که واقعا خیلی به درد وبلاگ نمیخوره البته قبول دارم که بعضی از مطالب زیبا هستند و چون هیچکدوم ما دست به قلم نیستیم و نوشتن برامون سخته (البته به استثنا دوست خوبمون آقای یزدانی) میشه بعضی وقتها از این مطالب هم استفاده کرد ولی اگر قرار باشه که روزی 6-7 تا از همین نوع ایمیلها از طرف هرکدوم از دوستان به آدرس ایمیل وبلاگ برسه دیگه نه کسی فرصت خوندنش رو داره و نه از بین حجم زیاد این مطالب متفرقه میشه به پیغامهای جدیدی که برای وبلاگ میاد جواب داد. بعلاوه اینکه وقتی قرار باشه این ایمیلها به صورت گروهی برای همه ارسال بشه دیگه ضرورت توی وبلاگ گذاشتن اونها چیه؟

پس یکبار دیگه خواهش میکنم مطالب رو خودتون بنویسید حتی شده یک خط!!!

ضمنا از این به بعد برای همه دوستان یک نام کاربری و رمز ورود مجزا تعریف خواهیم کرد که بتونید به صورت مستقل مطلبتون رو روی وبلاگ قرار بدید. دوستانی که مایلند اسم مستعار داشته باشند برای من ایمیلش کنند.

به امید دوستیهای پایدار


 
روز جهانی معلولان گرامی باد .....
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: روز جهانی معلوالان

امروز 12 آذر(3 دسامبر)  روز جهانی معلولان هست ،  که با هدف آشنایی با مشکلات معلولان و تلاش برای کاهش این مشکلات نامگذاری شده است .

گفتم بد نیست ما هم در وبلاگمون این روز رو یادآوری کنیم و دلیلش هم برنامه 1/618 بود که از شبکه 4 سیما پخش میشه .

شبکه 4 سیما برنامه ای داره تحت عنوان 1/618 ، که فوق العاده  برنامه جذابیه و اتفاقا  موضوع برنامه دیشب درباره ی مشکلات معلولان بود و در بخشی از برنامه گزارشی رو نمایش داد که مجری برنامه آقای سیاوش صفاریان پور روی ویلچر نشسته بود و به سطح شهر رفته بود و  مشکلات عدیده ای رو که یک معلول حرکتی و یا نابینا  با اونا روبروست رو نشون میداد:  از استاندارد نبودن پیاده روها گرفته تا بالا بودن عابربانکها و شیب نامناسب رمپها و ..........از همه بدتر بی تفاوتی اکثریت مردم برای کمک..!!!

مهمان برنامه یک آقای دکتر نابینا بود ودر قسمتی از صحبتش  یه جمله ای گفت که خیلی تاثیرگذار بود ،  اینکه معلولیت یک احتمال برابر برای همه ما انسانهاست  ،چون خیلی از معلولیتها در اثر حوادث طبیعی و یا تصادف و بیماری رخ میده و یک سناریوی نوشته شده فقط برای بخش خاصی از جامعه نیست.

پس بیایم از امروز نگاهمون رو به معلولان عوض کنیم  و کمی با اونها  مهربونتر باشیم ، نه اینکه دلمون براشون بسوزه چون اونا به تنها چیزی که نیاز ندارن ، دلسوزیه . ولی قبول کنیم که در قبالشون وظیفه ای داریم و باید به این وظیفه عمل کنیم .

کسی چه میدونه ، شاید معلول بعدی یکی از ما باشیم .   


 
← صفحه بعد